.: سلام به شما بازدیدکننده عزیز :.

.: برای مشاهده باقی عکس ها به روی عکس زیر کلیک کنید. کنید :.

This Code Edited By : www.ir-shanel.com




بزرگترین سایت تفریحی جوانان کرج بزرگترین سایت تفریحی جوانان کرج
بزرگترین سایت تفریحی جوانان کرج

دنیای مجازی رابا ما تجربه کنید. ( ایرانیان خارج کشور )

درباره وبلاگ


سلام من مهدی مدیر این سایت به شما خوش آمد میگم . این سایت فقط مخصوص البرزی ها هست و شما می تونید با عضویت در اون از امکانات اون استفاده ببرید . برای راحتی بیشتر می تونید از آدرس های زیر برای اومدن به سایت استفاده کنید www.iranjavans.tk

منوی کاربری

ورود به حساب کاربری خود
فراموشی رمز عبور
نام کاربری:
رمز عبور:

آمار سایت
بازدید های امروز: 3
بازدید های دیروز: 69
بازدید این ماه: 186
بازدید های امسال: 1717
بازدید های کل: 254221
کاربران مهمان آنلاین: 1
کاربران عضو آنلاین: 0
مجموع کاربران آنلاین: 1
کل مطالب: 546
کل اعضاء:85

نویسندگان

معرفی سایت به دوستان

ایمیل شما:
ایمیل دوست:

لینک به ما

اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " بزرگترین سایت تفریحی جوانان کرج " قرار دهید و لینک خود را در بخش ارسال لينك قرار دهید تا چنانچه ما را لینک کرده اید به طور خودکار لینک در سایت ما قرار می گیرد .

صفحات اضافه

عضویت سریع

نام و نام خانوادگی:
نام کاربری:
رمز عبور:
تکرار رمز عبور:
پست الکترونیک:
 
کد امنیتی:
 

درباره وب


سلام من مهدی مدیر این سایت به شما خوش آمد میگم . این سایت فقط مخصوص البرزی ها هست و شما می تونید با عضویت در اون از امکانات اون استفاده ببرید . برای راحتی بیشتر می تونید از آدرس های زیر برای اومدن به سایت استفاده کنید www.iranjavans.tk

معرفی سایت به دوستان

ایمیل شما:
ایمیل دوست:

صفحات جداگانه

ساعت به وقت تهران

منوی اصلی

خبرنامه

نظر سنجی

نظر شما درباره این سایت ....
نتايج|| آرشیو نظرسنجی


موضوعات

آرشیو مطالب

نویسندگان

خبرنامه

نظرسنجی

[-Poll_Question-]
[-Poll_Answers-]
[-Poll_Button-]
[-Poll_Result_Button-]

لینکستان

اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " بزرگترین سایت تفریحی جوانان کرج " قرار دهید و لینک خود را در بخش ارسال لينك قرار دهید تا چنانچه ما را لینک کرده اید به طور خودکار لینک در سایت ما قرار می گیرد .

رتبه سایت

Google Pagerank, SEO tools

مشخصات شما

جدیدترین ها

برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید

امیدوارم لحظاتی خوبی را در این وب سایت داشته باشید.
آخرین مطالب انجمن
ساده ترین روش کسب درآمد برای دانشجویان

 

ساده ترین روش کسب درآمد برای دانشجویان

آدرس جدید
ارسال نامحدود اس ام اس به تمام نقاط دنيا کاملا رايگان

 

ثبت نام

اگه در ثبت نام با مشکلی بر خورد کردید . لطفا از مرورگر firefox استفاده کنید.

نویسنده: Sadra تاریخ: چهارشنبه 20 مهر 1390 ساعت: 13:43 | (236 بازديد)

امید جان ای مدیر وبلاگ خیلی تلاش کردم یک پست درخور واسه تولدت بذارم ولی به نظرم یک تبریک ساده بهتر از همه چیزه

تولدت مبارک


این سادگی رو از ما بپذیر

پ ن: ها سعید بسوز خودم غیرساده اش کردم مدیر غیرساده وبلاگ،تازه آهنگ وبلاگو عشق کن چه کردم من

تازه بازم همون یه آروزمو کردم

 


منبع:

نویسنده: Sadra تاریخ: چهارشنبه 20 مهر 1390 ساعت: 13:43 | (298 بازديد)

کفش هایم کو ؟!

دم در چیزی نیست

لنگه کفش من این جاها بود !

زیر اندیشه ی این جا کفشی !

مادرم شاید این جا دیشب

کفش خندان مرا، برده باشد به اتاق

که کسی پا نتپاند در آن

هیچ جایی اثر از کفشم نیست

نازنین کفش مرا درک کنید

کفش من کفشی بود

کفشستان !

و به اندازه ی انگشتانم معنی داشت ...

پای غمگین من احساس غریبی دارد

شست پای من از این غصه ورم خواهد کرد

شست پایم به شکاف سر کفش ، عادت داشت ...!

نبض جیبم امروز

تند تر می زند از قلب خروسی که در اندوه غروب

کوپن مرغش باطل بشود ...

جیب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق

که پی کفش ، به کفاش محل خواهد داد

« خواب در چشم ترش می شکند »

کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود

سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود

« یاد باد آن که نهانش نظری با ما بود »

دوستان ! کفش پریشان مرا کشف کنید !

کفش من می فهمید که کجا باید رفت

که کجا باید خندید

کفش من له می شد گاهی

زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی

توی صف های دراز

من درین کله صبح ، پی کفشم هستم

تا کنم پای در آن

و به جایی بروم

که به آن « نانوایی» می گویند !

شاید آنجا بتوان ، نان صبحانه فرزندان را

توی صف پیدا کرد

باید الان بروم ،... اما نه !

کفش هایم نیست ! کفش هایم ... کو ؟!


منبع:

نویسنده: Sadra تاریخ: چهارشنبه 20 مهر 1390 ساعت: 13:43 | (255 بازديد)

شکستم ولی تکیه گاه توام 
ببین بی کسم اما پناه توام
یه عمره که از غصه و غم پرم
به جای تو بازم شکست میخورم
میخوام توی نقش تو بازی کنم
به هر سختی تقدیر رو راضی کنم
اگه خاطرات تو رو دوشمه
به جای تو غصه تو آغوشمه
یه حسی منو سمت تو میکشه
میگه این عذاب عین آرامشه
تو هیچوقت کنارت ندیدی منو
جلوتر ازت رفتم این جاده رو
مبادا که غم راهتو سد کنه
بجای تو دنیا به من بد کنه
همه خنده و شادی هام مال تو
تو رفتی و قلبم به دنبال تو
هوای ترو دارم هرجا بری
بازم پیشتم حتی تنها بری


سلام دوستان خوب و مخوف خودم(خنده)ممنون بابت حضور امروزتون در تولد این حقیر هرچند حس دودل بودن واسه اومدنتون رو از چهره اتون حس کردم
شایدم اشتباه حس کردم!
اما خیلی نامردین دیشب خیلی منتظر بودم که یکی واسم پست بزاره
ولی نبود نبود نبود نبود...
آخرشم سعید واسم گذاشت دستش درد نکنه اما اونم انگار واسه رفع مسولیت بودواقعا شما بی من چیکار میکنید تو این وبلاگ واسه تولد تک تک تون خودم به بهترین دوستتون یا کسی که باهاش راحتین پیام میدم واستون پست تبریک بزاره ولی نامردا یعنی من هیچی ام واسه شماها؟خیلی باحال بود دیشب اینقدر حرص خوردم قلبم پوکید
تولد خوشگلی شد بهترین تولد عمرم بود اما شب تولدم خیلی خوب بود مخصوصا کادویی که گرفتم
از تمام خانم ها و آقایونی که در تولد اینجانب حضور داشتن تشکر میکنم
اما امروز تولد من نبود تولد 0381تون بوداگه دقت میکردین میدیدن رو کیک شمع 0381 بودتولد من روزیه که بتونم یه تغییری ایجاد کنم و تو افکار و رفتار خودم و مردم سرزمینم روزی که بتونم نشونشون بدم چیزایی رو که حواسشون بهش نیست روزی که بشه نشونشون داد واسه خوب بودن دلیل لازم نیست
نشون بدم لازم نیست حتما یکی بهتون خوبی کنه تا شما بهش خوبی کنید نشونش بدم رفاقت دلیل نمیخواد روزی که بتونم نشون بدم تهدید سلاح نیست من خودم 2000بار تهدید بشمم بازم ایرج خلاقی زاده فرزند عبدالامیر متولد اهواز هستم.دوستان عزیزان خواهران و برادران من،هدف از این تولدها دور هم بودنه همین میخوام اگه من نبودم حداقل یه چیزی از وبلاگ به یاد داشته باشید میخوام جمعتون کنم حداقل 4تا عکس باهم داشته باشید واسه هم فقط اسم نباشید و خاطره نشید میخوام پیش هم کنار هم پشت هم باشید یکی خندید باهاش بخندین یکی گریه کرد براش گریه کنید شما واسه هم نباید رقیب باشین باید واسه هم آرزو خوشبختی کنید واسه هم دلتنگ بشین کسی پشت سر دوستتون حرف زد بزنید تو دهنش باید به انسانیت رو ترویج بدیم میخوام سرافرازم کنین روزی که بتونم حرفمو عملی کنم و جوی ایجاد کنیم که شاد باشن و واسه شادی فقط حضورشون کنار هم کافی باشه نه پول و اسباب بازی و از این چرت و پرتا.
حضورتون واسه من تسلی خاطر و آرامش قلبمه
ممنون که هستین باشین که حضورتون باعث تسلی خاطر بازمانده های منه!
ضمنا هیچوقت سعی نکنید منو بشناسیدآرزوی  هر روز من واسه خوشبختی شماهاس فقط یکیش مال خودمه
موفق باشید ببخشید گنده تر از دهنم حرف زدم.هیچوقتم شماها رو نویسنده عادی نمیکنم بالاخره پاک شدن مطالب و نظرات درست میشه .
خدافظ
آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم

 

  یه روزی بابام می گفت...بزرگ شدی...می فهمی الان چی دارم می گم...

                                                  بزرگ شدم...هنوزم نفهمیدم...چی می گفت...

                   الان من...از الان بابام ...خیلی فاصله گرفته...

     من یاد گرفتم...خیلی چیزا رو دیگه نفهمم...

                                           اما حرف تو رو چه بخوام...چه نخوام...نمی تونم بفهمم...

                                                               بابا...من هنوز بابا نشدم...


منبع:

نویسنده: Sadra تاریخ: چهارشنبه 20 مهر 1390 ساعت: 13:43 | (276 بازديد)

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟

 

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟

 

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟

 

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟

 

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟

 

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟! گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 

می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 

مُردم

برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟

 

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!.. خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند.

 

 

حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟

 

 

مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند.



منبع:

نویسنده: Sadra تاریخ: چهارشنبه 20 مهر 1390 ساعت: 13:43 | (234 بازديد)

سفرهای ماركوپولو

قسمت سوم

خلاصه داستان:

داستان را تا آنجا روایت كردم كه قرار شد گروه نمرات ماركو را تطبیق دهند و ماركو در دانشگاه شهركرد ادامه تحصیل دهد.

حال بقیه داستان را بشونید:

مارکو از مرد جدا گردید و از دانشکده برون شد .مهر سپهر بیش از نیمی از راه خویش را بسپرده بود و مارکو با خود اینگونه به سخن برخاست: که من امروز دیگر در این سرای بیش از این یابنده نخواهم گشت پس امروز و فردا را دمی می آسایم و گرد سفر از تن فرو می نشانم و دگر روز ماجرا خواهم کرد. مارکو آنچه را اندیشیده بود جامه عمل پوشانید و از همان راهی که آمده بود عزم بازگشت به شهر نمود.

سه ساعت از آخرین هم آغوشی عقربک ها ی ساعت در اوج گذشته بود که مارکو به دروازه دانشگاه رسید کمی آن سوتر نگاهش به ایستگاه اتوبوس گره خورد پس آنجا را برای به انتظار نشستن اتوبوس برگزید.انتظار،انتظار و بازهم انتظار تنها چیزی بود که بعد از یک ساعت نصیب مارکو گشته بود و این دقیقا همان چیزی بود که مارکو از آن به شدت بیزار بود. پس رای دیگری گزید و رو به رانندگان تاکسی که تمام مدت با صدای بلند به دنبال مسافری می گشتند نمود و از ایشان پرسید که: مرا به مرکز شهر می رسانید؟ مردی با سبیل فراوان و موهای پشت پر و فرفریش از میان جمع پاسخش را بداد :ها بیا بالا.... . مارکو با تعجب به لهجه مرد گوش داد لیک سخن دگری نیاورد پیش وپا در رکاب نهاد.

راننده مارکو را به مرکز شهر رسانید و از او چندین برابر بیشتر کرایه ستانید وقتی مارکو علت این امر را جویا شد این گونه پاسخ بشنید که: منم خرج دارم منم زن و بچه دارم بنزین شده لیتری 700 تومن از کجا بیارم بخورم و الی الاخر. مارکو چون این بشنید دگر هیچ نگفت و از ماشین برون شد و رو به سوی شهر نمود.

کیفیت سنگفرش پیاده روها و خیابان ها مثال زدنی بود. جاده ها مانند صورت جوانان تازه بالغ شده پر از پستی و بلندی بودند. خیابان ها و پیاده روها هردو از ازدحام جمعیت قفل شده بودند و هرگونه جنبشی در آن ها بس بعید و دشوار می نمود چه رسد به حرکتی و بعضا جابه جایی.مارکو از این و آن نشانی هتل و یا مسافرخانه ای را برای آن که دمی بیاساید را جویا می شد  ولی جواب ها به شدت گونه گون بود و هریک سر از ناکجا آبادی در می آوردند.

خورشید در حال وداع با مردم شهر بود که بالاخره مارکو هتلی را برای تکاندن گرد ره از تن رنجور خویش و تجدید قوا بیافت.

با فرا رسیدن سومین پگاه ، با در خشش اولین شعاع نور مارکو از خواب برخاست و قصد دانشگاه  نمود. هم چنان در فکر گمشده اش بود که آوای زنگ پیامکی مانند مقراض رشته افکارش را از هم گسلانید.مارکو با تعجب پیامکی را که شماره نداشت خواند ومحتوای آن چنین بود:

"سلام دیدم بد جوری به خواب ناز فرو رفتی دلم نیومد باز هم به خوابت بیام و جون به لبت کنم گفتم پیام بدم بهتره

راجع به گمشده ات: اگه انتظار داری همین امروز پیداش کنی باید بگم که احمقی بیش نیستی صبر داشته باش و از این بی تابی جانکاه دست بردار فعلا فقط صبر داشته باش ولی اینو بدون امروز میاد دانشگاه

در ضمن .......(بقیه پیامک بنا به دلایلی سانسور شد)"

"از طرف م.ق.چ"


منبع:

نویسنده: Sadra تاریخ: چهارشنبه 20 مهر 1390 ساعت: 13:43 | (221 بازديد)

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی شاعر و حافظ قرآن، متخلص به حافظ و معروف به لسان الغیب از بزرگترین شاعران غزلسرای ایران و جهان به شمار می‌رود. حافظ را نمی‌توان از سنخ شاعران تک بعدی و تک ساحتی محسوب و تفکر شاعرانه‌اش را تنها به یک وجه خالص تفسیر و تاویل کرد. 

شعر حافظ دارای ابعاد گوناگون و متنوع سرشار از راز و رمز و پرسش از حقیقت هستی است.

صبحدم از عرش می‌آمد خروشی، عشق گفت قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند.
 
خواجه شمس الدین محمدبن محمد حافظ شیرازی، از بزرگترین شاعران نغزگوی ادبیات فارسی است. حافظ در اوایل قرن هشتم ه‍.ق- حدود سال 727- در شیراز دیده به جهان گشود. 

پدرش بهاءالدین، بازرگان و مادرش اهل کازرون بود. پس از مرگ پدر، شمس الدین کوچک نزد مادرش ماند و در سنین نوجوانی به شغل نانوایی پرداخت. در همین دوران به کسب علم و دانش علاقه‌مند شد و به درس و مدرسه پرداخت. 

بعد از تحصیل علوم، زندگی او تغییر کرد و در جرگه طالبان علم درآمد و مجالس درس علمای بزرگ شیراز را درس کرد. او به تحقیق و مطالعه کتابهای بزرگان آن روزگار- از قبیل کشاف زمخشری، مطالع الانظار قاضی بیضاوی و مفتاح العلوم سکاکی و امثال آنها- پرداخت. همچنین در مجالس درس قوام الدین ابوالبقاء عبدالله بن محمود بن حسن اصفهانی شیرازی نیز حضور داشت.

حافظ- همچنانکه از تخلص او برمی‌آید- قرآن را از حفظ داشت و به چهارده شکل (قراآت هفتگانه) می‌خواند. حافظ دارای زن و فرزندان بود. در غزلیاتش به مرگ یکی از فرزندانش اشاره کرده است:

دلا دیدی که آن فرزانه فرزند چه دید اندر خم این طاق رنگین؟
به جای لوح سیمین در کنارش فلک بر سر نهادش لوح سیمین

حافظ به سفر علاقه‌ای نداشت و چون دلبستگی خاصی به شیراز داشت تقریبا تا آخر عمر از شیراز خارج نشد و تنها یک‌بار به شهر یزد سفر کرد ولی به خاطر ملالت از یزد و یزدیان به شیراز بازگشت:

دلم از وحشت سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

همچنین به دعوت سلطان محمود دکنی راهی دکن شد ولی در جزیره هرمز گرفتار طوفان گردید و به همین دلیل سفر خود را آغاز نکرده به پایان برد و به شیراز بازگشت.

حافظ مردی بود ادیب، عالم به علوم ادبی و شرعی و آگاه از دقایق حکمی‌و حقایق عرفانی. استعداد خارق العاده او در تلفیق مضامین و آوردن صنایع گوناگون بیانی در غزل او را سرآمد شاعران زمان خویش و حتی تمامی‌شاعران زبان فارسی کرده است. 

او بهترین غزلیات مولوی، سعدی، کمال، اوحدی، خواجو و سلمان را استقبال کرده است اما دیوان او به قدری از بیتهای بلند و غزلیات عالی و مضمونهای نو پر است که این تقلیدها و تأثرها در میان آنها کم و ناچیز می‌نماید. علاوه بر این، مرتبه والای او در تفکر عالی و حکمی‌و عرفانی و قدرتی که در بیان آنها به فصیح‌ترین و خوش آهنگ‌ترین عبارات داشته، وی را به عنوان یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین شاعران ایران قرار داده و دیوانش را مورد قبول خاص و عام ساخته است. 

این نکته را نباید فراموش کرد که عهد حافظ با آخرین مراحل تحول زبان فارسی و فرهنگ اسلامی‌ایران مصادف بود. از این روی زبان و اندیشه او در مقایسه با استادان پیش از وی به ما نزدیک‌تر است و به این سبب است که ما حافظ را بیشتر از شاعران خراسان و عراق درک می‌کنیم و سخن او را بیشتر می‌پذیریم.

کدام غزل یا کدامین بیت از اشعار حافظ را بیشتر می پسندید؟
آن را در قسمت نظرات بنویسید.
با تشکر

منبع:

نویسنده: Sadra تاریخ: چهارشنبه 20 مهر 1390 ساعت: 13:37 | (246 بازديد)

l

پاییــز را دوست دارم ، برای بیزاری از سکوتش...

آسمان را دوست دارم ، به خاطر شکوه و وسعت بی کرانش...

بهــار را دوست دارم ، به خاطر جوانه زدن و تولد دوباره گیاهان و زندگی...

شــب را دوست دارم ، به خاطر مقدس بودنش...

عشق را دوست دارم ، به خاطر رنج و فداکاری هایش...

دریـا را دوست دارم ، به خاطر پاکی و زلال بودنش

و تو را دوست دارم بی آنکه بدانم

                                                   چرا؟؟؟



 


منبع:

نویسنده: Sadra تاریخ: چهارشنبه 20 مهر 1390 ساعت: 13:37 | (351 بازديد)

 

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،

                    که نامی خوش تر از اینت ندانم.

                                   وگر-هر لحظه-رنگی تازه گیری،

                                                   به غیر از«زهر شیرینت»نخوانم.

 

تو زهری،زهر گرم سینه سوزی،

              تو شیرینی،که شور هستی از توست.

                                  شراب جام خورشیدی،که جان را

                                                   نشاط از تو،غم از تو،مستی از توست.

 

به آسانی،مرا از من ربودی

                    درون کوره ی غم آزمودی

                                   دلت آخر به سر گردانیم سوخت

                                                       نگاهم را به زیبایی گشودی

 

بسی گفتند:-«دل از عشق برگیر!

                 که:نیرنگ است و افسون است و جادوست!

                                  مــــــــا دل به او بستـــــیم و دیـــــــدیم

                                                        که این زهر است،اما!...نوشداروست!

 

چه غم دارم که این زهر تب آلود،

                      تنم را در جدایی می گدازد

                                     از آن شادم که در هنگامه ی درد؛

                                                           غمی شیرین دلم را می نوازد.

 

اگر مرگم به نامردی نگیرد؛

                مرا مهر تو در دل جاودانی است.

                                      وگر عمرم به ناکامی سرآید؛

                                                            تورا دارم که:مرگم زندگانی است.



منبع:

نویسنده: Sadra تاریخ: چهارشنبه 20 مهر 1390 ساعت: 13:37 | (227 بازديد)


منبع:

نویسنده: Sadra تاریخ: چهارشنبه 20 مهر 1390 ساعت: 13:37 | (231 بازديد)

من تموم قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اون از غصه ی توست
یه دفعه مثل یه آهو تو صحرا ها دویدی بس که چشم تو قشنگ بود گله ی گرگ رو ندیدی
دل نبود توی دلم تو رو گرگ ها نبینن اون ها با دندون تیز به کمینت نشینند ..
الهی من فدای تو چی کار کنم برای تو اگه تو این بیابون ها خاری بره به پای تو
یه دفعه مثل پرنده قفس عشق و شکستی پر زدی تو آسمون ها رفتی اون دور ها نشستی
دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغ ها غروب ها که تاریکه نریزن سرت کلاغ ها
نخوره سنگی به بالت پرت نشه فکر و خیالت من تموم قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اون از غصه ی توست
یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون سیل بارون و تگرگ میومد از آسمون
بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ نریزه از تو یه برگ من تموم قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اون از غصه ی توست
یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی
آره پروانه شدم که پر هام سوخته شه که آتیش دل تو به دلم دوخته شه
که بسوزه پر و بالم که راحت بشه خیالم دارم از تو مینویسم تو که غم داره نگات
اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات انقدر میگم تاخسته شم باعشق تو شکست شم
هر چی شعر عاشقونه است من برای تو نوشتم تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم ..
اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعث شه اگه مردم تو بدون چه کسی باعث شه


منبع:

نتایج درخواست ها
[-Templates-]
آخرین مطالب انجمن
ساده ترین روش کسب درآمد برای دانشجویان

 

ساده ترین روش کسب درآمد برای دانشجویان

آدرس جدید

ارسال نامحدود اس ام اس به تمام نقاط دنيا کاملا رايگان

 

ثبت نام

اگه در ثبت نام با مشکلی بر خورد کردید . لطفا از مرورگر firefox استفاده کنید.

[-Post_Title-]
[-Post_Content-]
[-Post_More_Content-]
موضوعات:[-Post_Category-] ,

بر چسب:[-Post_Keyword-] ,

منبع:[-Post_Source-] | بازدید از پست:[-Post_Hit-] | امتیاز به پست:[-Post_Rate-] نتیجه: [-Post_Result_Rate_Total-] امتیاز توسط [-Post_Result_Rate_User-] نفر
ارسال شده توسط [-Post_Author-] در تاریخ [-Post_Date-] ساعت [-Post_Time-] | [-Post_Comment-]([-Post_Comment_Count-])
ارسال نظر
[-Comment-Template-]
برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید


بلاگ وب

سرویس وبلاگ نویسی بلاگ وب

تم دیزاینر

قالب وبلاگ